گاهی اوقات برای رسیدن باید یک قدم عقب بیایی، نمیدونم برگشت خوبه یا نه ولی یک چیزایی هست که هیچ وقت نه تکرار میشه نه مثلش پیدا میشه.
یک حس هایی که همیشه برات ناب و یکتا میمونه و یک اسمهایی که برای همیشه گوشه ذهنت هک میشه،
که حتی بعد از سالیان سال هم که بگذره هربار با دیدن اون اسم رو در و دیوار شهر هم میتونه تموم وجودتو تحت تاثیر قرار بده
یک چیزایی هست که هیچ وقت پاک نمیشه، نمیشه آدم خودشو گول بزنه همیشه هست
یه روز یه خانوم حاج آقاي بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش.تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده.

دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش.همون طور و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده:والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون











یه روز چاوز راه افتاد هلک و هلک رفت آمریکا. وضعیت اونجا رو که دید، توی دلش، جوری که بقیه متوجه نشن اون از آمریکا خوشش اومده، گفت: عجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی.
بعد رفت پیش اوباما و ازش پرسید: بابا دمتون گرم! شما چکار کردین که اینقدر پیشرفت کردین؟

اوباما گفت: ببین! کارهای ما مثل کارهای شما هرتی پرتی نیست. ما وقتی میخوایم وزیر انتخاب کنیم، از همشون تست هوش میگیریم، باهوشترین و به درد بخورترین اونها رو انتخاب میکنیم. نه هر ننه قمری را! الان برات تست میکنم حالشو ببری!
اوباما زنگ زد به هیلاری کلینتون گفت: هیلاری جان! عزیزم یه نوک پا بیا دفتر من، کارت دارم.
از اونجا که اوباما مثل چاوز نبود، هیلاری با آرامش و سر فرصت رفت پیش اوباما. نه اینکه هول کنه و آب دستشه بذاره زمین!

اوباما به هیلاری گفت: یه سوال ازت میپرسم، 30 ثانیه زمان داری که جواب بدی. اون کیه که زادهی پدر و مادرته، اما برادر و خواهرت نیست؟»
چاوز خودش هم هنگ کرد و توی جواب موند که یهو هیلاری گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!
چاوز کف کرد و سریع برگشت ونزوئلا و زنگ زد به نیکولاس مادورو» وزیر خارجه و گفت: آب دستته بذار زمین بیا اینجا کارت دارم!
وقتی مادورو اومد کلی داد و هوار راه انداخت و حنجره پاره کرد که: خاک بر سرت. آخه این چه وضع مملکته. این چه وضع جهانه! مثلا تو وزیر امور خارجهای! خجالت بکش. یه سوال ازت میپرسم، سه روز فرصت داری جواب بدی. وگرنه میفرستمت جایی که عرب نی انداخت
بعد پرسید: اون کیه که زادهی پدر و مادرت هست، اما برادر و خواهرت نیست؟»
مادورو» عزا گرفت که عجب سوال خفنی. خلاصه رفت و هر چی فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید.
یهو یادش افتاد بره پیش کالین» از نخبههای مزدور بدبخت استکباری کشورش که سال قبل بازنشستهاش کردن و از اون بپرسه. وقتی کالین» رو دید گفت: ای بدبخت غربزده، بگو ببینم: اون کیه که زادهی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»
کالین سریع گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!
مادورو» کلی حال کرد و از ذوقش سریع رفت پیش چاوز و گفت: کجایی چاوز من که جواب رو پیدا کردم
چاوز گفت: خوب بگو ببینم: اون چه کسیه که زادهی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»
وزیر خارجه گفت: خوب معلومه، اون کالینه» دیگه.
چاوز عصبانی شد و داد زد: نه احمق، نه گیج! اون هیلاری کلینتونه، هیلاری کلینتون!
از همه سروران بزرگوار که همه تاج سر ما هستند خواهشمندیم که شما هم به همراه ما در این کار خیر شریک شوید باشد که این روز هم در دنیا جاویدان ماند و خاری گردد در چشم حسودان و هر آنکه نتواند دید.

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد. مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"
هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.

تمامي عزيزان جهت ارسال درخواست خود به گوگل متن زير را كه
به زبان انگليسي است به آدرس ايميل زير ارسال نمايند
We are a group of Iranian people and like anybody else we try to keep our culture alive and make it more popular for other countries. We are making a request to Google to design a logo for special events and celebrations. We request and ask you guys to design a logo for one of our most famous celebration called ‘’Charshanbeh Souri’’, which we use fireworks to celebrate it. This is an ancient Persian festival dating at least to 1700 BCE of the early Zoroastrian era and it holds in last Tuesday of the year and we start the new year by ending that night.
Another tradition of this day is to make special ajeel, or mixed nuts and berries. People wear disguises and chadors and go door to door knocking on doors. Receiving of the Ajeel is customary, as is receiving of a bucket of water.
We believe Faravahar, the guardian angels for humans and also the spirits of dead would come back for reunion. These spirits were entertained as honoured guests in their old homes, and were bidden a formal ritual farewell at the dawn of the New Year
There is no religious significance attached to Chaharshanbeh Souri and it serves as a cultural festival for Persians, Persian Jews, Muslims, Armenians, Kurds, Turks and Zoroastrians alike.
There is no actual date to celebrate this yearly festival in Gregorian calendar but, it’s always from march 15th to March 29th.
The date of this celebration this year is 17 march.
At the end we’ll appreciate those people who take this responsibility and make a logo for this anniversary.
Thanks in advance
معنی فارسی :
ما گروهی از ایرانیان علاقمند به زنده نگه داشتن فرهنگ قدیم خود هستیم . نامه ای که برای گوگل مینویسیم به دلیل درخواستی است که از شما داریم .از آنجا که گوگل برای مناسبتها و جشن ها لوگوی اختصاصی طراحی می کند ، ما درخواست طراحی لوگوی مخصوص برای یکی از جشنهای قدیمی خود را داریم به نام چهارشنبه سوری است.
برای اطلاع بیشتر از این جشن خلاصه ای از جشن در پایین آورده شدهاست :
جشن اتش یا 4 شنبه سوری :
در اخرین 4 شنبه سال ( 4 شنبه سوری) مردم در مکانهای عمومی اتش بزرگی برپا میکنند و اطراف آن به شادی و خواندن شعری میپردازند به امید اینکه با کمک نور و آتش در سال نو خوشی به آنها رو کند .
سرخی تو از من ، زردی من از تو .
این جشن نوعی خوش آمد گویی به امدن بهار جدید و باززایی طبیعت است .
این جشن و رسوماتش در ایران تاریخی بس طولانی دارد و توسط همه ایرانیان و اقوام ایرانی چه مسلمان ، زردشتی، ترک و کرد جشن گرفته میشود .
بنابراین از شما درخواست میشود لوگویی برای این جشن طراحی کنید .
ویزگی هایی که ارزشمندند و در طراحی لوگو میتوان استفاده کرد عبارتند از آتشی بزرگ ، گروههای افراد که در حال پریدن از روی آتش هستند.
بازم از همکاری شماها ممنون هستم
اميدوارم كه همه استفاده كنند.

دکتر علی شريعتی انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:
١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويتشان را به ازای چيزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصيتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآيند. مرده و زندهشان يکی است.
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.
شگفتانگيزترين آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم، باز ميشناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت میکنيم و غرقه در حضور آنان مست میشويم و درست در زماني که میروند يادمان میآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم
تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم
با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو
که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش
خدایا میدانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد
لا اله الا الله»
مرا ای فرستاده محمد
به اسلام آری بی ایمان گردان
تو هرچه می خواهی باش ، اما . آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق * آدم با غرور می تازد
با دروغ می بازد * و با عشق می میرد
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
پرهایش سفید می ماند * ولی قلبش سیاه میشود
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست * اسراف محبت است
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید.
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید.
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید.
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید.
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬
ستايش کردم گفتند خرافات است ٬
عاشق شدم گفتند دروغ است ٬
گريستم گفتند بهانه است ٬
خنديدم گفتند ديوانه است ٬
دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !
درد بزرگی است که عاشق باشی,
اما معشوقی نداشته باشی و
رنج عظیمی است که معشوق باشی,
اما لیاقت عشق را در خود نیابی
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.
و در آخر
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
مجموعه کاملتر در ادامه مطلب
درباره این سایت